سيد محمد دامادى
378
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
مبالغه در وصف ايشان بكردى و سخنهاى پريشان بگفتى كه وهم تصوّر كند كه ترياقاند يا كليد خزانهء أرزاق ، مشتى متكبّر مغرور معجب « 1 » نفور « 2 » مشتغل مال و نعمت و مفتتن « 3 » جاه و ثروت كه سخن نگويند إلّا به سفاهت و نظر نكنند إلّا به كراهت و فقرا را به بي سر و پايى منسوب كنند و علما را به گدايى معيوب گردانند به غرّت مالى كه دارند و به عزّت جاهى كه پندارند برتر از همه نشينند و خود را بهتر از همه بينند و نه آن در سر دارند كه سر به كسى فرود آرند بىخبر از قول حكيمان كه گفتهاند : هر كه به طاعت از ديگران كم است و به نعمت بيش به صورت توانگر است و به معنى درويش بيت گر بىهنر به مال كند كِبر بر حكيم * كونِ خَرَش شمار اگر گاوِ عنبر « 4 » است گفتم مذّمت اينان روا مدار كه خداوند كرماند گفت غلط گفتى كه بندهء درماند چه فايده چون ابر مدرارند « 5 » و نمىبارند و چشمهء آفتابند و نمىتابند و بر مركب استطاعت سوارانند و نميرانند ، قدمى بهر خدا ننهند و درمى بىمنّ و اذى ندهند ، مالى به مشقّت فراهم آرند و به خسّت نگه دارند و به حسرت بگذارند و زيركان گفتهاند : مال بخيل از خاك وقتى بر آيد كه او در خاك رود . بيت به رنج و سعى يكى نعمتى به چنگ آرد * دگر كس آيد و بيرنج و سعى بردارد گفتمش بر بخل خداوندان نعمت وقوف نيافتهء الّا به علّت گدايى و گرنه هر كه طمع يكسو نهد كريم و بخيلش يكى نمايد محك داند كه زر چيست ؟ و گدا داند كه
--> ( 1 ) - خودپسند ( 2 ) - نفرت كنندهء از مردم ( 3 ) - شيفته ( 4 ) - گاو بحرى كه آن را كاشالوت گويند و توليد كنندهء عنبر است ( 5 ) - بسيار بارنده . بسيار ريزنده